رشد می کردی و درخت بی کسی و تنهایی ام را زیر
سایه امن گل بوته ات پنهان می کردی کاش می توانستم
ای نازنین به تو بگویم که تو با عشقت زخم یادگاری زمانه
را از روی درخت زندگی ام که سراسر بغض بود پاک کردی
کاش می توانستم بگویم که روزهای بی درنگ و بی کسی
زندگی ام با تو رنگ و بویی از عشق گرفته است
که من این رنگ و بو را دوست دارم ![]()
![]()
از من مخواه که احساسم را لا به لای کتابهایم پنهان کنم
کاغذ پاره های سپید من امشب دگرگون اند
صدایم به صدای خفیف برگهایی که آخرین سرود
زندگی را زیر پای رهگذران خسته زمزمه می کنند
گره می خورند کاش مثل هر شب می آمدی و قطعه ای از ماه
را با خود می آوردی آخر نگاه تو و رایحه حرفهایت
به من عمری دوباره می بخشد.![]()