تبليغاتX
قاصدک تنها
کاش امشب در کنار درخت تنهایی ام جوانه می زدی

رشد می کردی و درخت بی کسی و تنهایی ام را زیر

سایه امن گل بوته ات پنهان می کردی  کاش می توانستم

ای نازنین به تو بگویم که تو با عشقت زخم یادگاری زمانه

را از روی درخت زندگی ام که سراسر بغض بود پاک کردی

کاش می توانستم بگویم که روزهای بی درنگ و بی کسی

زندگی ام با تو رنگ و بویی از عشق گرفته است

که من این رنگ و بو را دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:52  توسط شیوا ستارزاده  | 

 

از من مخواه که احساسم را لا به لای کتابهایم پنهان کنم

کاغذ پاره های سپید من امشب دگرگون اند

صدایم به صدای خفیف برگهایی که آخرین سرود

زندگی را زیر پای رهگذران خسته زمزمه می کنند

گره می خورند کاش مثل هر شب می آمدی و قطعه ای از ماه

را با خود می آوردی آخر نگاه تو و رایحه حرفهایت

به من عمری دوباره می بخشد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 20:8  توسط شیوا ستارزاده  | 

 
This free script provided by JavaScript Kit
function noRightClick() { if (event.button==2) { alert('?????') } } document.onmousedown=noRightClick