و تو می خوانی مرا آن گاه که طوفان مشکلات
ساقه ام را می شکند
نگاه تو پشتوانه روییدنم است و
لحظه ایست که در آن سکوت بلند ترین فریاد هاست
جسم خسته ام تشنه قطره ای محبت
غوطه ور در مرداب زندگی تو را می جوید
به راستی که تو آن ساقه نیایش سبزی
که در بی پناهیم می گردی
و با بارانی از نوازش
کویر خشکیده وجودم را طراوتی دوباره می بخشی
و اما من
چقدر کوچکم برای ستودن.