از من مخواه که احساسم را لا به لای کتابهایم پنهان کنم
کاغذ پاره های سپید من امشب دگرگون اند
صدایم به صدای خفیف برگهایی که آخرین سرود
زندگی را زیر پای رهگذران خسته زمزمه می کنند
گره می خورند کاش مثل هر شب می آمدی و قطعه ای از ماه
را با خود می آوردی آخر نگاه تو و رایحه حرفهایت
به من عمری دوباره می بخشد.![]()